تحقیقی جامع در رابطه با گریه و عزاداری در منابع اهل سنت (بخش اوّل)
*** این تحقیق، در حقیقت یک جمع بندی جامع و کامل از چند مقاله در این زمینه است. برای مراجعه به مقالات اصلی، به این صفحات رجوع کنید:
گریه های رسول خدا (ص) در
عزای امام حسین (ع)
چرایی
گریه و سوگواری
آیا
عزاداری برای امام حسین (ع) بدعت است؟
آیا
گریبان چاک زدن بانوان در عزای امام حسین (ع) صحت دارد؟
پیامبر و مذمت گریه و عزا
گریه و عزاداری برای از دست دادن نزدیکان و کسانی که دوستشان داریم و افرادی که قابل احترام برای همه هستند، امرى برخاسته از احساس است. و هر مصیبت زده ایى را به سمت خود مىکشاند.
با اینحال، وهابیون و بعضی از فرق سنّی مذهب معتقدند که این اعمال، چیزی جز بدعت نیست. آنها می گویند باید در برابر این مصائب صبر پیشه کرد.
برای نمونه:
1- عبدالعزیز نعمانی، از بزرگان معاصر اهل سنت می گوید:
« از دیدگاه فقه اهل سنت و جماعت، مراسم عزاداری بصورت مرسوم ناجایز است. زیرا قرآن در آیات متعددی مسلمانان را در برابر مصائب و ابتلائات گوناگون زندگی، دعوت به صبر و شکیبایی داده و صابران را بشارت به بهشت می دهد...
رسول خدا صلّی الله علیه و آله از عادات و رسوم جاهلی، امّت اسلامی را بر حذر داشته و توصیه فرموه تا از زدن به سر و صورت، پاره کردن لباس، تراشیدن موی سر و جیغ زدن امنتاع ورزدند. و با آرامش و فروتنی، اظهار غم و غصه نمایند... » (1)
« ومن حماقتهم إقامه المأتم والنیاحه على من قد قتل من سنین عدیدة » (2)
« از حماقتهای شیعیان برپایی مجلس ماتم و نوحه است بر کسی است که سالها پیش کشته شده. »
3- او همچنین گفته است:
« وصار الشیطان بسبب قتل الحسین رضی الله عنه یحدث للناس بدعتین، بدعه الحزن والبکاء والنوح یوم عاشوراء... وبدعه السرور والفرح. » (3)
« شیطان به واسطه کشته شدن حسین [علیه السلام] برای مردم دو بدعت ایجاد کرده است: 1- بدعت گریه و ناله و حزن در روز عاشوراء... 2- بدعت شادی و سرور. »
4- ذهبی نیز می گوید:
« سنه اثنتین وخمسین وثلاثمئه: فیها یوم عاشوراء، ألزم معز الدوله، أهل بغداد بالنَّوح والمآتم، على الحسین بن علی رضی الله عنه، وأمر بغلق الأسواق، وعلّقت علیها المسوح، ومنع الطباخین من عمل الأطعمه، وخرجت نساء الرافضه، منشّرات الشعور، مضخّمات الوجوه، یلطمن، ویفتنّ الناس، وهذا أول ما نیح علیه... »
« حوادث سال 352 هـ : در روز عاشورای این سال معز الدوله، أهل بغداد را به نوحه و مآتم بر حسین بن علی، ملزم نمود، و أمر کرد تا بازارها را ببندند، علامت های عزا را بیاویزند و طباخان را از طبخ غذا منع نمودند. و زنان شیعه با موهای پریشان و... از خانه خارج شدند و مردم را به فتنه انداختند. و این اولین موردی بود که نوحه سرایی میشد. »
« اللهم ثبت علینا عقولنا. » (4)
« خدایا به ما عقلهای پابر جا عنایت کن!. »
5- او در جای دیگر در مورد عزاداری روز عاشوراء می نویسد:
« أقامت الرافضه الشعار الجاهلی یوم عاشوراء… » (5)
« رافضیها (شیعیان) شعار جاهلیت را در روز عاشوراء برافراشتند... »
6- و نیز گفته است:
« تمادت الرافضه فی هذه الأعصر فی غیهم بعمل عاشوراء باللطم والعویل » (6)
« رافضیها (شیعیان) در این دوران در ضلالت و گمراهی خود با عمل کردن به اعمالی چون لطمه و گریه و ناله امتداد یافت. »7- ابن کثیر نیز تعبیری اینچنین دارد:
« عملت الرافضه بدعتهم الشنعاء... » (7)
« رافضیها (شیعیان) بدعت زشت و شنیع خود (عزاداری در عاشوراء) را عملی ساختند... »8- اتابکی از علمای قرن نهم اهل سنت از اقامه عزاء توسط زنان و مردان بغداد این گونه یاد میکند:
« السنه الثالثه من ولایه علی بن الإخشیذ على مصر وهی سنه اثنتین وخمسین وثلثمائه فیها فی یوم عاشوراء ألزم معز الدوله الناس بغلق الأسواق ومنع الطباخین من الطبخ ونصبوا القباب فی الأسواق و... المأتم على الحسین بن علی رضی الله عنه... وکل منهم رافضی خبیث » (8)
« سال سوم از زمامداری علی بن اخشید بر مصر یعنی سال 352 هـ ؛ در این سال معز الدوله مردم را الزام نمود تا بازار را ببندند و نان پخت نگردد و قبههای عزا در سراسر بازار برافراشته و مجالس عزای حسین بن علی برگزار شود... و تمام اینها رافضی و خبیث هستند. »برای پاسخ به این شبهات، مطالبی در این چند عنوان، تقدیمتان خواهد شد:
الف: گریه
1- گریه در سیره انبیاء پیش از پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله
1-1:گریه حضرت یعقوب علیه السّلام در فراق فرزندش
1-2: گریه حضرت یوسف علیه السّلام2- گریه در سیره رسول الله صلّی الله علیه و آله
2-1: گریه پیامبر صلّی الله علیه و آله در شهادت حضرت حمزه
2-2: گریه پیامبر صلّی الله علیه و آله در شهادت جعفر بن أبی طالب
2-3: گریه پیامبر صلّی الله علیه و آله در شهادت زید بن حارثه
2-4: گریه پیامبر صلّی الله علیه و آله در مرگ فرزند خویش ابراهیم
2-5: گریه پیامبر بر عبدالمطلب
2-6: گریه پیامبر صلّی الله علیه و آله بر ابوطالب
7-2: گریه پیامبر بر مادرش آمنه
2-8: گریه پیامبر بر فاطمه بنت اسد
2-9: گریه پیامبر بر عثمان بن مظعون
2-10: گریه پیامبر بر سعد بن ربیع شهید اُحد
2-11: پیامبر، عمر را به خاطر جلوگیری از گریه زنان نهی میفرمایند
3- گریه پیامبر صلّی الله علیه و آله برای امام حسین علیه السّلام
3-1: گریه رسول خدا صلّی الله علیه و آله در روزهای اول تولد تولد فرزندش حسین علیه السّلام
3-2: گریه رسول خدا صلّی الله علیه و آله در یکسالگی نوه اش حسین علیه السّلام
3-3: گریه رسول خدا صلّی الله علیه و آله در دو سالگی فرزندش حسین علیه السّلام
3-4: حدیث أمّ سلمه
3-5: حدیث عایشه3-6: عزاداری رسول خدا صلی الله علیه و آله بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام
7-3: گریه رسول خدا صلّی الله علیه و آله به خاطر اظهار کینههای امتش در حق خاندانش
4- گریه خاندان پیامبر صلّی الله علیه و آله برای امام حسین علیه السّلام در منابع اهل سنت
4-1: گریه امیر المؤمنین علیه السّلام سالها قبل از واقعه کربلاء
4-2: عزاداری حضرت زهرا صلّی الله علیه و آله در محشر
4-3: گریه و عزاداری امامان شیعه
5- سیره اصحاب در گریه و عزاداری برای دیگران
5-1: سیره اصحاب در عزاداری برای یکدیگر
الف) گریه و عزاداری مردم مکه بعد از رحلت رسول خدا صلّی الله علیه و آله
ب) گریه امیر المؤمنین علیه السّلام برای محمد بن ابی بکر
ج) گریه عمر برای نعمان بن مقرن
د) اجازه عمر برای عزاداری زنان برای خالد بن ولید و همراهی خود با آنانه) گریه عبدالله بن عمر بخاطر شهادت حجربن عدی
و) گریه و عزاداری مردم برای عثمان
ز) عزاداری ابن مسعود برای مرگ عمر
ک) عزاداری عبداللَّه بن رواحه بر حمزه
5-2: گریه مردان و زنان مدینه بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام
6- سیره علمای اهل سنت در گریه و عزاداری برای دیگران
6-1: سیره علما در گریه برای بزرگان اهل سنت
الف) عزادرای برای جوینی (م 478 ه ق)
ب) عزاداری برای ابن جوزی (م 597 ه ق)
ج) اقامه عزا برای عبد المؤمن بن خلف
د) گریه آسمان در وفات عمر بن عبد العزیز
ه) گریه آسمان در وفات ابن عساکر متوفای571 هـ
6-2: گریه و عزای علمای اهل سنت بخاطر شهادت امام حسین علیه السّلام
الف) اقامه عزا برای امام حسین علیه السلام در سال 352هـ
ب) اقامه عزا برای امام حسین علیه السلام توسط سبط ابن جوزی
ب: به سر و سینه زدن و گریبان چاک دادن
1- به سر و صورت زدن عایشه و دیگر زنان مدینه در سوگ رسول خدا صلّی الله علیه و آله
2- گریبان چاک دادن در مرگ ابونصر زینبی (از شخصیت های رجالی اهل سنت)
3- گریبان چاک زدن درمرگ یزید بن عمربن هبیره درسال 182 (آخرین حاکم اموی در عراق)
4- گریبان چاک زدن در مرگ نووی (یکی از علمای پرآوازه اهل سنت)الف- گریه:
1- گریه در سیره انبیاء پیش از پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله:
1-1: گریه حضرت یعقوب علیه السّلام در فراق فرزندش:آن هنگام که برادران یوسف، طرح ناپدید ساختن او را میکشند تا زمانی که در دل چاه قرار میگیرد و با پیراهن پاره پاره و آغشته به خون برادر، پدر را از دریده شدن به وسیله گرگ با خبر میکنند، حضرت یعقوب علیه السّلام با تأثّر و اندوه بی حدّ و اندازه بخاطر از دست دادن فرزندش میفرماید:
« وَقَالَ یَأَسَفَی عَلَی یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ » (9)
ترجمه: « گفت ای دریغ بر یوسف، و در حالی که اندوه خود را فرو میخورد، چشمانش از اندوه سپید شد. »*** نکته جالب در این ایه، این است که حضرت یعقوب علیه السّلام آنقدر در غم از دست دادن فرزنشان گریستند که چشمانشان را از دست دادند.
در تفسیر این آیه شریفه در کشّاف زمخشری آمده:
« ما جفت عیناه من وقت فراق یوسف إلى حین لقائه ثمانین عاما، وما على وجه الأرض أکرم على الله منه. » (10)
« چشمان حضرت یعقوب از فراق یوسف تا زمان ملاقات یوسف از اشک خشک نگردید و این مدت هشتاد سال به طول انجامید. و در روی زمین چیزی از این کار برای خداوند ارزشمندتر نبود. »
و نیز در این تفسیر از رسول الله صلى الله علیه وآله آمده:
« أنه سئل جبرئیل علیه السلام: ما بلغ من وجد یعقوب على یوسف؟ قال: وجد سبعین ثکلى. قال: فما کان له من الأجر؟ قال: أجر مائه شهید، وما ساء ظنه بالله ساعه قط. » (11)
« رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم از جبرئیل سؤال نمود: به خاطر غیاب یوسف چه بر سر یعقوب آمد؟ عرض کرد: به اندازه آنچه که بر سر هفتاد مادر فرزند مرده میآید. و سؤال نمود: أجر حضرت یعقوب به خاطر این صبر چهقدر است؟ عرض کرد: أجر صد شهید، و این در حالی بود که هرگز حضرت یعقوب به خداوند سوء ظن پیدا نکرد. »عبد الرحمان سیوطی به نقل از ابن جریر و او از عکرمه، میگوید:
« أتی جبرئیل علیه السلام یوسف علیه السلام وهو فی السجن، فسلّم علیه، فقال له یوسف: أیّها الملک الکریم علی ربّه، الطیّب ریحه، الطاهر ثیابه، هل لک علمٌ بیعقوب؟ قال: نعم، ما أشدّ حزنه؟ قال: ما ذا له من الأجر؟ قال: أجر سبعین ثکلی، قال: أفترانی لاقیه؟ قال: نعم، فطابت نفس یوسف. » (12)
« جبرئیل در زندان بر یوسف وارد شد، پرسید: ای فرشتهای که نزد پروردگارت گرامی، بویت خوش، لباست پاکیزه است، آیا از یعقوب خبر داری؟ گفت: آری، او سخت اندوهگین میباشد، پرسید: چه قدر پاداش اوست؟ گفت: پاداش هفتاد مادر فرزند مرده. پرسید: آیا او را دیدار خواهم نمود؟ گفت: آری. یوسف پس از شنیدن این گفتار جانش آرام گرفت. »
نویسنده تفسیر الدرّ المنثور در نقلی این چنین آورده است:
« بکی یعقوب علی یوسف ثمانین عاماً، حتّی ابیضّت عینا من الحزن... » (13)
« یعقوب مدّت هشتاد سال برای یوسف گریه کرد، تا اینکه دو چشمش از شدّت اندوه و گریه سفید گشت. »
1-2: گریه حضرت یوسف علیه السّلام:
این فقط پدر نبود که در فراق فرزندش گریه می کرد. بلکه فرزند نیز بخاطر دوری از پدرش پدرش در زندان می گریست:
ابن عبّاس نقل می کند:
« عند ما دخل السجن، یبکی حتّی تبکی معه جدر البیوت وسقفها والأبواب. » (14)
« یوسف علیه السلام وقتی که به زندان افتاد با گریه او در و دیوار و حتی سقف زندان هم با او گریه میکرد. »
2- گریه در سیره رسول الله صلّی الله علیه و آله:
2-1: گریه پیامبر صلّی الله علیه و آله در شهادت حضرت حمزه:
حلبی در سیره خود مینویسد:
« لما رأى النبى حمزه قتیلا، بکى فلما راى ما مثّل به شهق » (15)
« پیامبر چون پیکر خونین حمزه را یافت گریست و چون از مثله کردن او آگاهى یافت با صداى بلند گریه سر داد. »این گریه و ناله از سوی آن حضرت برای عزای عمویش حمزه آنقدر شدید بوده است که ابن مسعود میگوید:
« ما رأینا رسول اللّه صلّی الله علیه و آله وسلّم باکیاً أشدّ من بکائه علی حمزه، وضعه فی القبله، ثمّ وقف علی جنازته، وانتحب حتّی بلغ به الغشی، یقول: یا عمّ رسول اللّه! یا حمزه! یا أسد اللّه! وأسد رسوله! یاحمزه! یافاعل الخیرات! یاحمزه! یاکاشف الکربات! یاحمزه! یاذابّ عن وجه رسول اللّه!. » (16)
« ندیدیم پیامبر بر کسی گریه کند، آنگونه که با شدّت در شهادت عمویش حمزه اشک میریخت، بدن حمزه را به طرف قبله قرار داد، سپس کنار آن قرار گرفته و با صدای بلند گریه کرد تا حال غش به آن حضرت دست داد، و خطاب به جسد عمویش میفرمود: ای عموی پیامبر خدا، ای حمزه! ای شیر خدا و شیر پیامبر خدا، ای حمزه! ای کسی که کارهای نیکو انجام میدادی، ای حمزه! ای کسی که سختیها و مشکلات را برطرف میکردی، ای حمزه! ای کسی که سختیها را از رسول خدا دور میکردی. »
در جای دیگر آمده است:
« ومرّ رسول الله صلى الله علیه و سلّم بدار من دور الأنصار من بنى عبد الأشهل وبنى ظفر فسمع البکاء والنوائح على قتلاهم فذرفت عینا رسول الله صلى الله علیه وسلّم فبکى ثم قال لکن حمزه لا بواکی له فلما رجع سعد بن معاذ وأسید بن حضیر إلى دار بنى عبد الأشهل أمرا نساءهم أن یتحزمن ثم یذهبن فیبکین على عم رسول الله صلى الله علیه وسلم » (17)
« رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم از کنار خانههایی از أنصار (بنى عبد الأشهل وبنى ظفر) عبور میکردند که صدای بکاء و نوحه بر کشتهگان خودشان را شنیدند. چشمان رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم پر از اشک شد و فرمود: عمویم حمزه گریه کن ندارد. و چون سعد بن معاذ و أسید بن حضیر به خانههای بنى عبد الأشهل بازگشتند زنانشان را أمر کردند تا غم و اندوه خود را در سینهها حبس کنند و ابتدا برای عموی رسول خدا صلى الله علیه وسلم عزاداری کنند. »
از آن به بعد کسانی که سخن پیامبر را شنیده بودند قبل از گریه بر هر شهیدی اوّل برای حمزه عزاداری میکردند:
« فلم تبک امرأه من الأنصار علی میّت بعد قول رسول اللّه صلّی الله علیه و آله وسلّم لکنّ حمزه لابواکی له إلی الیوم إلّا بدأت البکاء علی حمزه. » (18)
« هیچ زنی از انصار بعد از شنیدن فرمایش رسول خدا که عمویم حمزه گریهکن ندارد، بر مردهای گریه نمیکرد، مگر اینکه اوّل برای حمزه عزاداری میکرد. »
*** استمرار گریه براى حمزه در تمام عزاها:
در البدایة و النّهایة ابن کثیر آمده است:
« أحمد بن حنبل عن ابن عمر أن رسول الله صلى الله علیه وسلم لما رجع من اُحد فجعلت نساء الأنصار یبکین على من قتل من أزواجهن قال فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم ولکن حمزه لا بواکی له قال ثم نام فاستنبه وهن یبکین. » (19)
« ابن عمر روایت نموده رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم چون از اُحد بازگشت زنان أنصار را مشاهده نمود که بر کشتههای خود گریه میکنند. رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: حمزه گریه کن ندارد. رسول خدا صلّی الله علیه وآله بعد از مقداری استراحت متوجه شدند که زنها برای حمزه گریه میکنند. »در ادامه آمده است:
« قال فهنّ الیوم إذا یبکین یندبن بحمزة. »
« از آن روز تاکنون زنان ابتدا برای حمزه و سپس برای کشتههای خود عزاداری میکنند. »
واقدی نیز میگوید تا زمان ما این رویه ادامه دارد که ابتدا برای حمزه و سپس برای کشتههای خود عزاداری میکنند:
« قال الواقدی فلم یزلن یبدأن بالندب لحمزه حتى الآن. » (20)
« از آن زمان تاکنون زنان ابتدا برای حمزه گریه و عزاداری میکنند. »
ابن سعد هم همین مطلب را گفته است:
« فهن إلى الیوم إذا مات المیت من الأنصار بدأ النساء فبکین على حمزه ثم بکین على میتهن.» (21)
« از آن روز به بعد است که انصار ابتدا برای حمزه وسپس برای کشته خود گریه میکنند. »
2-2: گریه پیامبر صلّی الله علیه و آله در شهادت جعفر بن أبی طالب:
جعفر بن أبی طالب نیز از فرماندهان جنگ موته بود، که رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم با شنیدن خبر شهادتش به دیدن فرزندانش رفت، وقتی که وارد خانه شد فرزندان جعفر را صدا زد، آنان را میبوئید در حالیکه اشک از چشمان مبارکش جاری بود. أسماء فریادش بلند شد، زنها دورش حلقه زدند، فاطمه زهراء سلام الله علیها وارد منزل شد و گریه میکرد، و میفرمود: «وا عمّاه». (وای عمویم!).
سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمودند:
« علی مثل جعفر فلتبک البواکی. » (22)
« گریه کنندگان باید بر همانند جعفر گریه کنند. »
*** این نمونه ها علاوه بر سنّت و روش عملی رسول خدا، تأیید مراسم عزاداری و گریه بر مردگان، تقریر و امضاء آن حضرت نیز به حساب میآید؛ زیرا از ندبه و گریه صاحبان مصیبت نهی نفرمودند، بلکه فراتر از آن دستور به گریه و عزاداری را هم صادر فرمودند.
2-3: گریه پیامبر صلّی الله علیه و آله در شهادت زید بن حارثه:
زید بن حارثه نیز از فرماندهان جنگ موته بود که به دستور رسول خدا و به همراهی جعفر بن أبی طالب، و عبد اللّه بن رواحه، رهبری جنگ را به عهده گرفت، زمانی که خبر شهادت او اعلام شد رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم به منزل وی تشریف برد، دختر زید با دیدن پیامبر اکرم بغض، گلویش را گرفت و بلند بلند گریه کرد، پیامبر هم گریه کرد، سؤال کردند، چرا گریه میکنید؟ فرمودند:« شوق الحبیب إلی حبیبه. » (23)
« علاقه و محبّت دوست است به دوست. »
2-4: گریه پیامبر صلّی الله علیه و آله در مرگ فرزند خویش ابراهیم:
ابراهیم از مادری به نام «ماریه» به دنیا آمد، بیش از 18 ماه از عمرش نگذشته بود که دست قضا او را از پدر گرفت، آن حضرت در مرگ فرزند خردسالش گریان بود که عبد الرحمان بن عوف از گریه حضرت تعجّب کرد.
عرض کرد: «وأنت یا رسول اللّه؟».
« آیا شما هم در مرگ فرزند گریه میکنید؟ »
حضرت فرمودند: «یا ابن عوف، إنّها رحمة».
« ای پسر عوف، اشک ریختن در مرگ فرزند لطف و رحمت خداوند است. »
سپس فرمودند:
« إنّ العین تدمع، والقلب یحزن، ولانقول إلّا ما یرضی ربّنا، وإنّا بفراقک یا إبراهیم لمحزونون. » (24)
« چشم گریه میکند، و دل غمگین و محزون میشود، ولی سخنی نمیگوییم مگر آنچه که خدا را راضی کند، ای ابراهیم ما در فراق تو محزون و غمگین هستیم. »
2-5: گریه پیامبر بر عبدالمطلب:
پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم بر جد عزیزش گریست؛ ام ایمن مى گوید:
« انا رایت رسول اللَّه یمشى تحت سریره و هو یبکى » (25)
« من پیامبر را دیدم که در زیر جنازه عبدالمطلب راه مىرفت و مى گریست. »
2-6: گریه پیامبر صلّی الله علیه و آله بر ابوطالب:
درگذشت ابوطالب، عموى با ایمان و حامى عزیز پیامبر، نیز بر آن حضرت بسیار گران آمد، امیر المؤمنین علیه السّلام مى فرماید:
« أخبرتُ رسول الله صلّی الله علیه و آله بموت أبی طالب فبکی ثمّ قال اذهب فاغسله و کفّنه و واره غفراللَّه له و رحمه » (26)
« مرگ ابوطالب را به پیامبر صلّی الله علیه و آله خبر دادم. ایشان گریستند. سپس فرمودند: او را غسل دهید و کفن کنید و به خاک بسپارید، خداوند او را بیامرزد و مورد رحمت خویش قرار دهد. »
2-7: گریه پیامبر بر مادرش آمنه:
روزى رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم قبر مادر عزیز خود آمنه را در ابواء زیارت کرد. به گفته مورخان، آن حضرت در کنار قبر مادر گریست و همراهان خود را نیز به گریستن انداخت. (27)
2-8: گریه پیامبر بر فاطمه بنت اسد:
چون فاطمه بنت اسد همسر ابوطالب و مادر امیر المؤمنین علیه السّلام در سال سوم هجرى درگذشت، پیامبر از رحلتش بسیار اندوهناک شد و گریست، مورخان مى گویند:
« صلّى علیها و تمرغ فى قبرها و بکى » (28)
« پیامبر بر او نماز خواند و در قبرش خوابید و بر او گریست. »
2-9: گریه پیامبر بر عثمان بن مظعون:
حاکم در مستدرک میگوید:
« إنّ النبی قبّل عثمان بن مظعون وهو میت وهو یبکی... » (29)
« رسول خدا صلی الله علیه وآله بعد از مرگ عثمان بن مظعون او را بوسید و برای او گریست. »
2-10: گریه پیامبر بر سعد بن ربیع شهید اُحد:
حاکم در مستدرک به نقل از جابر بن عبد الله انصاری مینویسد:
« لما قتل سعد بن ربیع بأحد، رجع رسول الله صلی الله علیه وآله إلی المدینه... فدخل رسول الله صلی الله علیه وآله ودخلنا معه، قال جابر: والله ما ثمّ وساده ولا بساط. فجلسنا ورسول الله یحدثنا عن سعد بن ربیع، یترحم علیه... فلما سمع ذلک النسوه، بکین فدمعت عینا رسول الله وما نهاهن عن شیء. » (30)
« هنگامیکه سعد بن ربیع در جنگ اُحد به شهادت رسید، رسول الله صلی الله علیه وآله به مدینه مراجعت نمود... آن حضرت به خانه او وارد شد ما هم به همراه او وارد خانه شدیم. جابر میگوید: به خدا سوگند در آنجا نه زیر اندازی و اثاثیهای وحود داشت. ما در کنار حضرت نشستیم و آن حضرت در باره شخصیت سعد بن ربیع سخن میگفت و برای او طلب رحمت میکرد،... هنگامی که زنان این جملات را از حضرت شنیدند، شروع کردند به گریه نمودن و در این حال چشمان حضرت نیز پر از اشک شد. و حضرت از گریه نمودن زنان نیز ممانعت ننمودند. »
2-11: پیامبر، عمر را به خاطر جلوگیری از گریه زنان نهی میفرمایند:
« خرج النبی علی جنازه ومعه عمر بن الخطاب، فسمع نساء یبکین، فزبرهن عمر فقال رسول الله صلّی الله علیه و آله یا عمر، دعهن، فإن العین دامعه والنفس مصابه والعهد قریب. » (31)
« رسول خدا صلی الله علیه وآله برای تشیع جنازهای خارج شدند و به همراه او عمر هم حاضر بود. در این حال صدای زنان به گوش رسید که گریه میکردند عمر با شدت با آنها برخورد نمود. رسول خدا صلی الله علیه وآله به عمر فرمود: آنها را رها کن که چشم اشکبار است و جانها مصیبت زده و تازه از دست دادهاند. »
*** از عبارت فوق استفاده میشود که قول به حرمت بکاء بر میت که از سوی بعضی مطرح میشود چه بسا برگرفته از این عمل عمر باشد، اما با وجود نهی رسول خدا از این عمل عمر، همچنان دیده میشود که بعضی با استناد به فعل او از گریه برای میت ممانعت میورزند.
3- گریه پیامبر صلّی الله علیه و آله برای امام حسین علیه السّلام:
3-1: گریه رسول خدا صلّی الله علیه و آله در روزهای اول تولد تولد فرزندش حسین علیه السّلام:
در مستدرک الصحیحین و تأریخ ابن عساکر و مقتل الخوارزمی و غیر آن از أم الفضل بنت الحارث این گونه نقل شده است:
« انها دخلت على رسول الله صلّی الله علیه و آله فقالت: یا رسول الله انی رأیت حلما منکرا اللیله، قال: وما هو؟ قالت: انه شدید قال: وما هو؟ قالت: رأیت کأن قطعه من جسدک قطعت ووضعت فی حجری، فقال رسول الله صلّی الله علیه و آله: رأیت خیرا، تلد فاطمه - إن شاء الله - غلاما فیکون فی حجرک، فولدت فاطمه الحسین فکان فی حجری - کما قال رسول الله صلّی الله علیه و آله - فدخلت یوما إلى رسول الله صلّی الله علیه و آله فوضعته فی حجره، ثم حانت منی التفاته فإذا عینا رسول الله صلّی الله علیه و آله تهریقان من الدموع قالت: فقلت: یا نبی الله بأبی أنت وأمی مالک؟ قال: أتانی جبرئیل علیه الصلاه والسلام فأخبرنی ان امتی ستقتل ابنی هذا، فقلت: هذا؟ فقال: نعم، وأتانی بتربه من تربته حمراء. » (32)
« ام فضل دختر حارث خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم رسید و عرض کرد: یا رسول الله دیشب خواب بدی دیدم. حضرت فرمودند: چه خوابی دیدی؟ گفت: خواب بدی بود. مانند این که قطعهای از جسدتان را بریدید و در آغوش من گذاردید. رسول الله صلّی الله علیه و آله وسلّم فرمود: خیر است. فاطمه - إن شاء الله – فرزندی به دنیا میآورد و او را در آغوش تو قرار میدهد. بعد از مدتی فاطمه حسین را به دنیا آورد و همانگونه که پیامبر فرموده بود در آغوش من قرار گرفت. تا این که روزی خدمت حضرت رسیدم و حسین را در آغوش آن حضرت گذاردم؛ حضرت به من التفاتی نمود و چشمانش پر از اشک گردید. عرض کردم: یا نبی الله پدر و مادرم فدایتان چه شده است؟ حضرت فرمود: جبرئیل علیه الصلاه والسلام نزد من آمد و مرا با خبر ساخت که امت من به زودی این فرزندم را میکشند، عرض کردم: همین حسین را؟ فرمودند: آری و این هم مقداری از خاک و تربت سرزمین [کربلاء] است. »
حاکم بعد از نقل این روایت میگوید:
هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه.
این حدیث طبق شروط بخاری و مسلم صحیح است در حالیکه آن را نیاورده اند.
3-2: گریه رسول خدا صلّی الله علیه و آله در یکسالگی نوه اش حسین علیه السّلام:
خوارزمی در مقتل خود مینویسد:
« لما أتى على الحسین علیه السلام سنه کامله هبط على رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم اثنا عشر ملکا، محمره وجوههم قد نشروا أجنحتهم، وهم یخبرون النبی بما سینزل على الحسین علیه السلام. » (33)
« چون حسین علیه السلام به یک سالگی رسید، دوازده ملک با صورتی خون آلود و پر و بالی آشفته بر رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم نازل شدند، و آن حضرت را به حوادثی که به زودی بر حسین علیه السلام خواهد گذشت خبر دادند. »
*** البته در روایت فوق اگرچه به گریه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم تصریح نشده ولی گریه آن حضرت با استفاده از سایر روایات یقینی است.
3-3: گریه رسول خدا صلّی الله علیه و آله در دو سالگی فرزندش حسین علیه السّلام:
عن ابن عباس قال: « فلما أتت على الحسین من مولده سنتان کاملتان خرج النبی صلى الله علیه وآله وسلم فی سفر له، فلما کان فی بعض الطریق وقف فاسترجع ودمعت عیناه، فسئل عن ذلک، فقال: هذا جبریل یخبرنی عن أرض بشاطىء الفرات یقال لها کربلا، یقتل بها ولدی الحسین ابن فاطمه، فقیل: من یقتله یا رسول الله؟ فقال: رجل یقال له یزید، لا بارک الله له فی نفسه! وکأنی أنظر إلى مصرعه ومدفنه بها، وقد أهدی برأسه، واللّه ما ینظر أحد إلى رأس ولدی الحسین فیفرح إلّا خالف اللّه بین قلبه ولسانه... » (34)
از ابن عباس روایت شده: « هنگامی که حسین دو ساله شد نبی اکرم صلى الله علیه وآله وسلم در مسافرت بود در میانه راه توقف نمود و استرجاع نمود [انا لله وانا الیه راجعون گفت] و اشک از چشمان حضرتش جاری شد، از علت این اقدام حضرت سؤال کردند، حضرت فرمود: جبریل هم اکنون به من خبر داد از سرزمینی در ساحل فرات که به آن کربلا گفته میشود، و در آنجا فرزندم حسین بن فاطمه به شهادت میرسد. گفته شد: یا رسول الله چه کسی او را میکشد؟ فرمود: شخصی که به او یزید گفته میشود، لا بارک الله له فی نفسه! و گویی که او را در قتلهگاهش میبینم، در حالیکه سر او را به هدیه میبرند، واللّه! کسی نیست که به سر بریده فرزندم حسین نظر افکند و خشنود گردد إلّا اینکه خداوند بین قلب و زبانش جدایی بیاندازد.هنگامی که نبی اکرم صلى الله علیه وآله وسلم از سفر بازگشت مغموم و حزین به منبر رفت و برای مردم خطبه خواند و موعظه خواند و این در حالی بود که حسین بن علی به همراه برادرش حسن نزد رسول خدا صلّی الله علیه وآله حاضر بودند، وقتی رسول خدا صلّی الله علیه وآله از خطبه فارغ شد دست راستش را بر سر حسن و دست چپش را بر سر حسین گذارد و سر به آسمان بلند نمود و عرض کرد: خدایا! من محمد بنده تو و پیامبرت هستم و این دو از بهترین عترت و ذریه و جانشینان من در روی زمین هستند، خدایا! جبریل به من خبر داده که این فرزندم مقتول و مخذول خواهد گردید، خدایا! قتلش را برایش آسان گردان و او را سرور شهداء قرار بده، که تو بر هر کاری توانا و قادری، خدایا! قاتل او را مبارک نگردان. در این حال تمام مردم در مسجد به ضجّه و گریه افتادند. نبی اکرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمودند: آیا گریه میکنید و او را یاری نمیکنید؟! خدایا! تو او را ولی و ناصر باش.
ابن عباس میگوید: سپس رسول خدا صلّی الله علیه وآله مجددا بازگشت و با رنگ پریده و صورتی گلگون خطبه بلیغ و موجزی خواند و این در حالی بود که چشمان آن حضرت پر از اشک بود. سپس فرمود: أیها الناس! من در میان شما ثقلین یعنی: کتاب خدا و عترتم و مایه راحت جانم در مرگم و میوه دلم را در بین شما به جای گذاردم و این دو هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در کنار حوض به من ملحق شوند، بدانید که من از شما در مورد آنان همان را میخواهم که خداوند مرا به آن امر ساخته و آن مودت در باره نزدیکان من است، مراقب باشید که مرا در کنار حوض ملاقات نکنید و حال آنکه در حق عترت و ذریهام ظلم نموده باشید،... آگاه باشید! که جبریل علیه السلام مرا با خبر ساخت که أمت من فرزندم حسین را در سرزمین کرب وبلاء به شهادت میرسانند. بدانید! که لعنت خدا تا روز قیامت بر قاتل اوست.
ابن عباس میگوید: سپس پیامبر از منبر پایین آمد و دیگر کسی از مهاجر و أنصار باقی نماند إلا این که یقین نموده بود که حسین به قتل خواهد رسید. »
3-4: حدیث أمّ سلمه:
امّ سلمه روایت میکند:
« کان رسول الله صلى الله علیه وسلم جالسا ذات یوم فی بیتی قال لا یدخل على أحد فانتظرت فدخل الحسین فسمعت نشیج رسول الله صلى الله علیه وسلم یبکى فأطلت فإذا حسین فی حجره والنبی صلى الله علیه وسلم یمسح جبینه وهو یبکی فقلت والله ما علمت حین دخل فقال إن جبریل علیه السلام کان معنا فی البیت قال أفتحبه قلت أما فی الدنیا فنعم قال إن أمتک ستقتل هذا بأرض یقال لها کربلاء فتناول جبریل من تربتها فأراها النبی صلى الله علیه وسلم... » (35)
« روزی همسرم رسول خدا در اتاق من بود فرمود: هیچ کس حقّ ورود به حجره مرا ندارد، بیرون اتاق منتظر بودم تا اجازه ورود صادر شود، در همین حال امام حسین علیه السلام محضر پیامبر رسید، صدای گریه از درون اتاق به گوشم رسید، حسّ تحقیق و جستجو وادارم نمود تا نگاهی به درون اتاق بیاندازم، دیدم حسین بر زانوی رسول خدا نشسته و پیامبر دست بر پیشانیاش میکشد و اشک میریزد. عرض کردم: به خدا سوگند من از ورود حسین به خانه مطلع نشدم تا از وارد شدن به حجره شما جلوگیری کنم. حضرت فرمود: اکنون جبریل علیه السلام با ما بود و از من سؤال کرد: یا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم آیا حسینت را دوست میداری؟ گفتم: آری! جبرئیل گفت: به زودی امت تو او را در سرزمینی که به آن کربلاء گفته میشود به قتل میرسانند. و بعد از این سخن قدری از تربت آن را به من نشان داد. »
ناقل این حدیث هیثمی بعد از نقل این روایت میگوید:
رواه الطبرانی بأسانید ورجال أحدها ثقات. (36)
این روایت را طبرانی نقل کرده است و رجال یکی از سندها تماماً ثقه هستند.
و نیز در حدیث دیگری میگوید:
« قال لی رسول الله صلى الله علیه وسلم اجلسی بالباب ولا یلجن علی أحد فقمت بالباب إذ جاء الحسین رضی الله عنه فذهبت أتناوله فسبقنی الغلام فدخل على جده فقلت یا نبی الله جعلنی الله فداک أمرتنی أن لا یلج علیک أحد وإن ابنک جاء فذهبت أتناوله فسبقنی طال ذلک تطلعت من الباب فوجدتک تقلب بکفیک شیئا ودموعک تسیل والصبی على بطنک قال نعم أتانی جبریل فأخبرنی أن أمتی یقتلونه وأتانی بالتربه التی یقتل علیها فهی التی أقلب بکفی » (37)
« رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم به من فرمود: درب اتاق بنشین و اجازه نده کسی داخل شود. من درب اتاق نشسته بودم که حسین وارد خانه شد و همین که خواستم مانع ورود او به اتاق رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم شوم او از من سبقت گرفت و داخل اتاق شده. من داخل شدم و عرض کردم: یا نبی الله! فدایتان شوم مرا مأمور ساختید تا از داخل شدن دیگران ممانعت ورزم اما فرزندتان آمد و نتوانستم از او ممانعت کنم.
بعد از مدتی طولانی مجددا وارد اتاق شدم و مشاهده کردم که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم به روی دو کف دست خود چیزی دارد و اشک از چشمان حضرت جاری است. از علت سؤال نمودم؛ حضرت فرمود: جبرئیل هم اکنون نازل گردید و مرا خبر ساخت که أمت من او را به قتل میرسانند و مقداری از خاک و تربت آن سرزمین را برایم آورد که الان به روی کف دستان خود دارم. »
3-5: حدیث عایشه:
عایشه همسر دیگر رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم میگوید:
« دخل الحسین بن علی رضی الله عنهما على رسول الله صلى الله علیه وسلم وهو یوحى إلیه فنزا على رسول الله صلى الله علیه وسلم وهو منکب وهو على ظهره فقال جبریل لرسول الله صلى الله علیه وسلم أتحبه یا محمد قال یا جبریل ومالی لا أحب ابنی قال فان أمتک ستقتله من بعدک فمد جبریل علیه السلام یده فأتاه بتربه بیضاء فقال فی هذه الأرض یقتل ابنک هذا واسمها الطف فلما ذهب جبریل علیه السلام من عند رسول الله صلى الله علیه وسلم خرج رسول الله صلى الله علیه وسلم والتزمه فی یده یبکی فقال یا عائشه إن جبریل أخبرنی أن ابنی حسین مقتول فی أرض الطف وان أمتی ستفتن بعدی ثم خرج إلى أصحابه فیهم على وأبو بکر وعمر وحذیفه وعمار وأبو ذر رضی الله عنهم وهو یبکی فقالوا ما یبکیک یا رسول الله فقال أخبرنی جبریل علیه السلام ان ابنی الحسین یقتل بعدی بأرض الطف وجاءنی بهذه التربه وأخبرنی أن فیها مضجعه. فلما ذهب جبریل علیه السلام من عند رسول الله صلى الله علیه وسلم خرج رسول الله صلى الله علیه وسلم والتزمه فی یده یبکی فقال یا عائشه إن جبریل أخبرنی أن ابنی حسین مقتول فی أرض الطف وان أمتى ستفتن بعدى ثم خرج إلى أصحابه فیهم على وأبو بکر وعمر وحذیفه وعمار وأبو ذر رضى الله عنهم وهو یبکی فقالوا ما یبکیک یا رسول الله فقال أخبرنی جبریل علیه السلام ان ابنی الحسین یقتل بعدى بارض الطف وجاءنی بهذه التربه وأخبرنی أن فیها مضجعه. » (38)
« حسین بن علی علیه السلام بر رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم وارد شد و پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم در حال شنیدن وحی از جبرئیل امین بود جبرئیل پرسید: یا محمد! آیا حسین را دوست داری؟ فرمود: چرا فرزندم را دوست نداشته باشم؟ جبرئیل گفت: امت تو او را بعد از تو میکشند. سپس جبرئیل دستش را دراز کرد و خاکی سفید آورد و گفت: فرزندت را در سرزمینی که «طفّ» نام دارد میکشند. رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به جمع اصحابش که على و أبو بکر و عمر و حذیفه و عمّار و أبوذر بودند با چشمانى پر از اشک پیوست.یاران رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم با دیدن آن حضرت پرسیدند: چه چیزى شما را به گریه آورده است؟
فرمود: جبرئیل مرا از شهادت فرزندم حسین در سرزمین طفّ آگاه کرد، و این خاک را هم از همان سرزمین برایم آورده است جایى که محل دفنش خواهد بود. »
3-6: عزاداری رسول خدا صلی الله علیه و آله بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام:
3704 - « حَدَّثَنَا أَبُو سَعِیدٍ الْأَشَجُّ حَدَّثَنَا أَبُو خَالِدٍ الْأَحْمَرُ حَدَّثَنَا رَزِینٌ قَالَ حَدَّثَتْنِی سَلْمَى قَالَتْ دَخَلْتُ عَلَى أُمِّ سَلَمَه وَهِیَ تَبْکِی فَقُلْتُ مَا یُبْکِیکِ قَالَتْ رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ تَعْنِی فِی الْمَنَامِ وَعَلَى رَأْسِهِ وَلِحْیَتِهِ التُّرَابُ فَقُلْتُ مَا لَکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ شَهِدْتُ قَتْلَ الْحُسَیْنِ آنِفًا » (39)
« سلمی میگوید: بر ام سلمه وارد شدم در حالی که ایشان گریه می کردند، عرضه داشتم چرا گریانید؟ ایشان فرمودند: رسول خدا را درخواب دیدم درحالیکه موهای سر و محاسن ایشان خاک آلود بود، عرضه داشتم: یا رسول الله شما را چه شده است (چرا شما را به این حالت می بینم)؟ ایشان فرمودند: هم اکنون شاهد کشته شدن حسین بودم. »
*** همانطوری که در این روایات میبینید رسول خدا نیز برای امام حسین علیه السلام به گریه و عزاداری پرداختهاند آن هم سالیان سال قبل از واقعه عاشورا و شهادت ایشان که این خود حکایت از اهمیت و بزرگی این مطلب (عزاداری) دارد.
3-7: گریه رسول خدا صلّی الله علیه و آله به خاطر اظهار کینههای امتش در حق خاندانش:
« روى یونس بن حباب، عن أنس بن مالک قال: کنا مع رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم وعلی بن أبی طالب علیه السلام معنا، فمررنا بحدیقه، فقال علی علیه السلام: یا رسول الله! ألا ترى ما أحسن هذه الحدیقه؟ فقال: إن حدیقتک فی الجنه أحسن منها. حتى مررنا بسبع حدائق، یقول علی علیه السلام ما قال ویجیبه رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم بما أجابه، ثم إن رسول الله وقف فوقفنا، فوضع رأسه على رأس علی وبکی، فقال علی علیه السلام: ما یبکیک یا رسول الله؟! قال: ضغائن فی صدور قوم لا یبدونها لک حتى یفقدونی. » (40)
« یونس بن حباب، از أنس بن مالک روایت کرده است: با رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم و علی بن أبی طالب علیه السلام بودیم که از باغی در اطراف مدینه گذر میکردیم، علی علیه السلام عرض کرد: یا رسول الله! چه باغ زیبایی؟ فرمود: باغ تو در بهشت از این باغ زیباتر است. تا اینکه از هفت باغ دیگر عبور کردیم و همین گفتار بین آندو بزرگوار تکرار میشد، سپس رسول خدا توقف نمود و ما هم به همراه او توقف نمودیم، رسول خدا صلّی الله علیه وآله سرش را بر شانه على گذارد و گریست، علی علیه السلام عرض کرد: چه چیز شما را به گریه انداخته است یا رسول الله؟!حضرت فرمود: کینهها و بغضهایی که در سینههای این قوم است و آشکار نمیسازند مگر بعد از آن که من از دنیا بروم. »
- ۹۲/۰۶/۰۴
به دوستان معرفی تون می کنم