پیامبر (ص) در هنگام شهادتشان چه چیز میخواستند بگویند که عمر نگذاشت؟؟؟
اهل سنت معتقدند بعد از قرآن کتابی به درستی صحیحین نیست.
شما بخاری و مسلم را فردی مطمئن میدانید. وتمام روایات آن دو کتاب را قبول دارید.
ولی در صحیح بخاری و مسلم گفته شده که عمر این حرف را به پیامبر (ص) زد.
و اگر عمر این حرف را نزده باشد، پس صحیحین شما زیر سؤال میرود.
زیرا سند اشتباه است. و میتواند اسناد و احادیث دیگری هم در این دو کتاب اشتباه باشد.
این متن روایت هست از صحیح بخاری:
حدثنا إبراهیم بن موسى حدثنا هشام عن معمر وحدثنی عبد الله بن محمد حدثنا عبد الرزاق أخبرنا معمر عن الزهری عن عبید الله بن عبد الله عن ابن عباس رضی الله عنهما قال لما حضر رسول الله صلى الله علیه وسلم وفی البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب قال النبی صلى الله علیه وسلم هلم أکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده فقال عمر إن النبی صلى الله علیه وسلم قد غلب علیه الوجع وعندکم القرآن حسبنا کتاب الله فاختلف أهل البیت فاختصموا منهم من یقول قربوا یکتب لکم النبی صلى الله علیه وسلم کتابا لن تضلوا بعده ومنهم من یقول ما قال عمر فلما أکثروا اللغو والاختلاف عند النبی صلى الله علیه وسلم قال رسول الله صلى الله علیه وسلم قوموا قال عبید الله فکان ابن عباس یقول إن الرزیة کل الرزیة ما حال بین رسول الله صلى الله علیه وسلم وبین أن یکتب لهم ذلک الکتاب من اختلافهم ولغطهم
ترجمه
را خوب بخوانید: ابن عباس نقل میکند: در روز های آخر عمر پیامبر (ص) زمانی
که بیماری رسول الله شدت گرفت، پیامبر فرمود: قلم و کاغذی بیاورید تا چیزی
بنویسم تا بعد از من گمراه نشوید.
عمر گفت: درد بر پیامبر غلبه کرده (یعنی بخاطر درد و بیماری نمیداند چه میگوید و کلامش معتبر نیست) قرآن ما را بس است.
آنگاه اختلاف و سر و صدا بالا گرفت. تا اینکه پیامبر فرمودند: از پیش من بروید که نزاع و در گیری نزد من سزاوار نیست.
صحیح بخاری، المرضی،
باب قول المریض قوموا عنی، ص131 و کتاب الإعتصام بالکتاب و السنة، باب کراهیةالأخلاق، ح6932 / صحیح مسلم، کتاب الوصیة، ح1673
خب.
اولا اینکه عمر این حرف را زد. (بر اساس حدیثی در معتبر ترین کتابتان)
دوما عمر گفت بیماری بر پیامبر غلبه کرد. این حرف یعنی چه؟
عمر
با این حرفش از نوشتن پیامبر جلوگیری کرد. چون با این حرفش میخواست بگوید
که پیامبر مریضی اش بر او غلبه کرده و نمیداند که چه میگوید. همین کتاب خدا
برای ما کافیست.
مگر خداوند پیامبر را در قرآن اینگونه توصیف نکرده :
«و ما ینطق عن الهوی . إن هو إلّا وحی یوحی
»
پیامبر از روی هوا و هوس سخن نمی گوید. و هر آنچه میگوید، وحی است.
مگر قرآن اطاعت همه جانبه از پیامبر را دستور نداده؟
« و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهو »
از اوامر پیامبر اطاعت و از نواهی او اجتناب کنید.
اما در اینجا عمر از دستور پیامبر سر باز زد.
چطور پیامبر در همان حالت ابوبکر را بجای خود به مسجد فرستاد تا امام جماعت باشد، این را دلیل بر خلافت او میدانید؟
اینجا پیامبر هذیان نگفت؟؟؟
اما نکته خیلی خیلی مهم !!! دوست دارم بروید و تحقیق کنید که پیامر چه چیز را میخواست بگوید که عمر مانع شد؟؟؟
« و لقد أراد فی مرضه أن
یصرّح بإسمه فمنعتُ من دلک إشفاقاً و حیطةً علی الإسلام »
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج12، ص20، خطبه223 و ج3، ص97
رسول اکرم پیامبر تصریح داشت که به هنگام بیماری اش تصریح به نام او (علی (ع)) کند. ولی من برای دلسوزی و حفظ اسلام مانع شدم.!!!
عمر برای حفظ اسلام مانع کار پیامبر شد. آیا او مصلحت اسلام را بهتر از پیامبر تشخیص میداد؟؟؟
ابن حجر عسقلانی در فتح الباری فی شرح صحیح البخاری ج1، ص169، کتاب العلم، باب کتابةالعلم می نویسد:
« و قیل بل أراد أن ینصّ علی أسامی الخلفاء بعده حتی لا یقع بینهم الإختلاف »
گفته شده پیامبر میخواست به نام های خلفاء بعد از خودش تصریح کند تا بین امتش اختلافی واقع نشود.
- ۹۱/۰۳/۱۲
تشکر میکنم از توضیحات خوبتون
یک مطلبی رو میخواستم اضافه کنم
شما نوشتید گه :
"چطور پیامبر در همان حالت ابوبکر را بجای خود به مسجد فرستاد تا امام جماعت باشد، این را دلیل بر خلافت او میدانید؟"
باید بگم که طبق مطالعاتی که بنده داشتم ، پیامبر صلی الله علیه و آله ابوبکر رو به جای خود به مسجد نفرستادند ، بلکه وقتی پیامبر صدای موذن رو شنیدند گفتند کسی رو بفرستید که با مردم نماز بخونند و این عایشه بود که میگفت پیامبر گفته به ابوبکر بگویید نماز بخواند!!!
و زمانی هم که پیامبر صدای ابوبکر رو شنیدند که میخواد نماز بخونه، ناراحت شدند و با اینکه حالشون خوب نبود و با کمک دونفر وارد مسحد شدند و پاشون به زمین کشیده میشد ، مانع از این شدند که او نماز بخونه و به همین دلیل، ابوبکر که خجالت زده شده بود از مسجد خارج شد و به منزل خودش که خارج از شهر بود(اسم اون مکان خاطرم نیست) رفت و تا زمانی که خبر رحلت پیامبر رو بهش ندادند از اونجا خارج نشد!!
این رو از کتاب علامه عسکری (نقش ائمه در احیای دین و همین طور در کتاب آخیرن نماز) خوندم و فکر میکنم روایتش رو هم از کتاب اهل سنت آورده بودند
و براساس همین هم اثبات میکردند کسی که حتی پیامبر اجازه نمیدن نماز رو اقامه کنه ، چطور میخواد خلیفه و جانشین پیامبر باشه و شایستگی اون رو داره ؟!!!
موفق باشید
توفیقات روزافزون شما رو خواستارم
در پناه حق