اندکی تفکّر

خدا نکند مصداق آیه 23 سوره زخرف باشیم: گفتند: « ما پدران خود را بر آئینى یافتیم و به آثار آنان اقتدا می کنیم. »

اندکی تفکّر

خدا نکند مصداق آیه 23 سوره زخرف باشیم: گفتند: « ما پدران خود را بر آئینى یافتیم و به آثار آنان اقتدا می کنیم. »

مشخصات بلاگ

من کاملا معتقد به حفظ وحدت هستم. و ارادتمند به مقام معظم رهبری.
و با حفظ این شرایط، سعی در شناساندن مذهب حقیقی اسلام دارم.

طبق حدیث منقول از رسول اکرم صلوات الله علیه و آله، (سنن إبن ماجة، ج ۲، ص ۱۳۲۲، ح ۳۹۹۲ و...) که معروف به حدیث 73 فرقه هست، و در منابع مهم شیعه و سنی آمده است، پیامبر علیه الصّلاة و السّلام می فرمایند که بعد از ایشان، اسلام به 73 فرقه تقسیبم می شود که غیر از یک فرقه که ناجیه است، بقیه همه گمراه و گمراه کننده اند.

و در جایی دیگر، اهل بیتش را تشبیه به کشتی نوح می فرمایند. که هر کس سوارش شود، نجات می یابد و هرکه آن را ترک کند، غرق می شود. (المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص343)

حال؛ این وبلاگ، با بررسی احوالات دو فرقه بزرگ اسلام، یعنی شیعه و سنّی، در زمینه های مختلف اعتقادی، روایی، شبهات، و... در پی شناساندن مسیر حق از مسیر باطل است.

جواب به سؤالات یک سنی (1)

پنجشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۱، ۰۹:۱۰ ب.ظ

اگر حوصله ندارید همه را بخوانید، حد اقل پاسخ ها را بخوانید...


سؤالات یک سنی:


آیا حدیث غدیر دلالت بر منصوصیت علی رضی الله عنه دارد؟
به عقیده ما با توجه به دلایل زیر خطبه غدیر بر منصوصیت علی ؛ دلالت ندارد:
۱- بهترین دلیل همان است که هیچ یک از کسانی که در آن اجتماع بوده و خطبه رسول خدا ص را شنیدند از آن, چنین تعبیری نکردند و به همین جهت در سقیفه بنی ساعده ذکری و حتی اشاره‌ای در این باب به آن حدیث نرفته و پس از آن هم در تمام دوران خلافت خلفای راشدین کسی در موضوع زعامت مؤمنین بدان استناد نجست تا اینکه تفرقه‌افکنان پس از سال‌‌ها بدان تمسک جستند و کردند آنچه کردند!!
۲- خود امیر المؤمنین علی ؛ و طرفداران او از بنی ‌هاشم و غیره در سقیفه و پس از نصب ابوبکر به خلافت سخنی از آن به میان نیاوردند و به منصوصیت آن جناب به این حدیث استناد نکردند، حتی بنا به ادعای برخی از علمای شیعه که دوازده تن از اصحاب رسول خدا به طرفداری علی مرتضی ؛ با ابوبکر احتجاج کردند حدیث غدیر را مستند خود در اولویت علی به خلافت نگرفتند و اگر در گفتار پاره‌ای از ایشان ذکری از آن به میان آمده فقط به عنوان شمردن فضائل بوده وگرنه در آن اصلا اشاره‌ای به منصوصیت آن جناب به خلافت از جانب خدا نیست، هر چند خود آن حدیث ۱۲ نفری از نظر صحت و سقم وضع استواری ندارد و قرائن جعل در آن کاملا آشکار بوده و طبعا قابل استناد نیست.
۳- قوت ایمان اصحاب فداکار و مجاهد رسول الله و مدح و تجلیل قرآن کریم از ایشان، با کتمان خلافت و امامت الهی علی ؛ توسط آنان، تناقض صریح دارد، خصوصا که بسیاری از آنان چنانکه گفتیم از پذیرش زعامت آن حضرت اباء نداشتند و اقرار کردند که اگر پیش از بیعت با ابوبکر سخنان امیرالمؤمنین را می‌‌شنیدند. با آن حضرت بیعت می‌‌کردند و طبعا انگیزه‌ای برای کتمان خطبه غدیر نداشتند و اگر از خطبه مذکور، چنان معنایی را فهمیده بودند، تخلف نمی‌‌کردند.
۴- ماجرای خالد و بریده( ) در تصرف پیش از موقع اموال زکات که شرحش گذشت از موجبات ایراد خطبه غدیر بوده و بیانگر آن است که پیغمبر خدا از مردم، دوستی و نصرت و قدرشناسی نسبت به حضرت علی ؛ را می‌‌خواهد.
۵- بیان معجزنشان خاتم پیامبران در این مورد چنان است که ابهامی در آن وجود ندارد و تنها غبار تعصب و علاقه کورکننده به عقاید ناموجه موروثی است که مانع درخشش فصاحت و دقت بیان رسول الله ص شده است.
در خطبه غدیرخم جمله برجسته‌ای وجود دارد که در تمام روایات غدیریه ذکر شده و مخالف ندارد و آن جمله معروف «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» … است، توجه دقیق به این جمله، رافع بسیای از مشکلات است زیرا نکته بدیهی و اختلاف ناپذیر در این جمله که در هیاهوی تعصب‌‌ها و فرقه‌گرایی‌ها کمتر بدان توجه می‌‌شود آن است که لفظ «مولی»، به هر یک از معانی متعدد و پر شمار آن که حمل شود، معنای جمله غیر از این نخواهد بود که در آن واحد هر که اکنون من «مولا»ی اویم علی ؛ نیز هم اینک «مولا»ی اوست. به عبارت دیگر پیامبر صلی الله علیه وسلم از کلمه «مولی» همان معنایی را برای علی ؛ خواستار است که خود هم اکنون حائز است.
حال اگر بخواهیم به انگیزه علائق فرقه‌ای خویش از معانی لغوی لفظ عدول کنیم و از طریق کلمه «مولی» مقام خاصی برای علی ؛ قائل شویم باید توجه داشته باشیم که آشکارترین و نزدیکترین شأن و شؤون حضرت محمد ص به ذهن، مقام نبوت و رسالت است، در این صورت برای اینکه علی ؛ پیامبر پنداشته نشود باید قیدی در جمله وجود می‌‌داشت که ذهن را از این معنی منصرف کرده و به مقام منظور متوجه سازد. اما می‌دانیم که در کلام هیچ قیدی موجود نیست در حالی که حمل «مولی» - البته با توجه کامل به قرائن موجود در کلام - به معنای لغوی نیازمند قید توضیحی نیست و کلام موجود نقصی نخواهد داشت و به فصاحت تمام مقصود را می‌‌رساند.
علاوه بر این چنانکه در سطور آتی خواهیم دید با اینکه تاکنون کوشش بسیار صرف شده، ولی مدعیان موفق نشده‌اند برای «مولی» معنای خلیفه، امام، حاکم، امیر، والی و …. بتراشند، حال اگر بدون توجه به لغت، به زور کلمه «مولی» را به معنای خلیفه بگیریم با این مشکل مواجهیم که پیامبر خلیفه کسی نبود تا بخواهد خلافت مذکور در مورد علی ؛ نیز پذیرفته شود. و یا اگر به فرض محال «مولی» را به معنای امام بگیریم، این موضوع با وجود پیغمبر - که علاوه بر نبوت مقام امامت نیز داشت - با اعتقادات شیعی تصادم و منافات دارد ( ) و اگر برای خلاصی از این تعارض اصرار کنیم و بگوییم مقصود از این کلام، امامت و خلافت بلافصل علی ؛ بعد از پیامبر ص است، لزوما باید کلمه «بعدی یعنی پس از من» نیز در کلام ذکر می‌شد - هر چند کسی ادعا نکرده که پیامبر این کلمه را فرموده باشد - اما پیامبر نه قیدی بکار برده که از لفظ «مولی» فقط «امامت» فهمیده شود و دیگر شؤون آن حضرت، بر کنار بماند و نه قید «بعدی» را استعمال فرموده، و این کار از هادی و معلم امت و پیامبر فصیح اسلام پذیرفتنی نیست. شک نیست اگر پیامبر ص مقصود دیگری می‌‌داشت به فصاحت تمام بیان می‌‌فرمود و قطعا از تفهیم منظور خود ناتوان نبود.
از این ‌رو تنها معنای تردید ناپذیر «مولی» که هم با مورد و هم با قرائن و هم با لغت و هم با دین و شریعت سازگار است همان معنای دوستی و نصرت است و بقیه، سخنان بی‌دلیل و نامستندند.
۶- چنانکه در سطور بالا گفتیم در جمله متفق علیها و معروف خطبه غدیر لفظ «مولی» استعمال شده است که معانی بسیار دارد، عبدالحسین امینی در کتاب «الغدیر» معانی زیر را برای مولی ذکر کرده است:
۱- پروردگار ۲- عمو ۳- پسر عمو ۴- پسر ۵- پسر خواهر ۶- آزادکننده ۷-آزاد شده ۸- بنده و غلام ۹- مالک ۱۰- تابع و پیرو ۱۱- نعمت داده شده ۱۲- شریک ۱۳- هم‌‌پیمان ۱۴- صاحب و خواجه (یا همراه) ۱۵- همسایه ۱۶- مهمان ۱۷- داماد ۱۸- خویشاوند ۱۹- نعمت‌‌دهنده و ولی نعمت ۲۰- فقید ۲۱- ولی ۲۲- کسی که به چیزی سزاواتر از دیگران است ۲۳- سرور (نه به معنای مالک و آزادکننده) ۲۴- دوستدار ۲۵- یار و مددکار ۲۶- تصرف‌کننده در کار ۲۷- عهده‌دار کار( ) و با تمام کوششی که کرده موفق نشده معنای خلیفه و حاکم و امیر و … از آن استخراج کند و اعتراف کرده که لفظ «مولی» مشترک لفظی و حد أکثر به معنای «أولى بالشیء» (معنای بیست و دوم) است. بدین ‌ترتیب معنای لفظ «مولی» را بدون قرینه نمی‌‌توان دریافت و از این معانی آنچه با توجه به موجبات ایراد خطبه و موقعیت اظهار آن و از همه مهمتر قرینه آن در جمله بعدی که می‌‌فرماید: «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» یعنی پروردگارا هر که او را دوست دارد، دوست بدار، و هر که او را دشمن بدارد، دشمن بدار و ثابت می‌‌کند که مراد از آن محبت و دوستی و نصرت آن بزرگوار است( ).
دانشمند معاصر استاد «تقی الدین النبهانی» در باب تعیین و نصب یک فرد مشخص به عنوان خلیفه پیامبر ص و نیز درباره خطبه غدیر و معنای «مولی» مطالبی گفته است که ما نظر وی را با اندکی تصرف در اینجا بیان می‌کنیم:
اعتقاد به اینکه پیامبر ص فرد معینی را به عنوان خلیفه پس از خود نصب فرموده با مسأله بیعت که تشریع آن در اسلام، مخالفت ندارد، سازگار نیست، زیرا اگر فردی به عنوان خلیفه پیامبر تعیین و نصب شده باشد، دیگر بیعت کردن با وی معنی ندارد و دیگر به تشریع اصل بیعت، نیازی نیست، چون بیعت طریقه نصب خلیفه و رسمیت یافتن خلافت است و اگر کسی پیشاپیش توسط شارع مشخص شده باشد عملا منصوب شده و حاجت به بیان طریقه نصب وی نیست. در حالی که عقد خلافت از طریق بیعت است که منعقد می‌‌‌شود و طبعا این به معنای عدم نصب پیشین و تعیین یک فرد معین به عنوان خلیفه است.
به همین سبب در کلیه احادیثی که لفظ بیعت در آنها وارد شده، حدیث دلالت عام دارد و به فرد معینی اختصاص نیافته، در حالی که اگر افراد مشخص مورد نظر بودند، لفظ بیعت به صورت عام و مطلق ذکر نمی‌‌شد، چنانکه آمده است: «من مات ولیس فی عنقه بیعه ….» یا «من (رجل) بایع إماماً ….» و حتی کلمه «امام» نیز در احادیث به صورت نکره و یا با «ال» جنس یا مضاف به لفظ جمع ذکر شده از قبیل: …. «قام إلى إمام جائر …» یا «یکون بعدی أئمه …..» «…. فالامام الذی على الناس راع وهو مسؤول عن رعیته …. «إنما الإمام جنه یقاتل من ورائه ویتقى به …» یا «خیار أئمتکم … شرار أئمتکم ….» و امثال آن به وضوح تمام تعیین یک فرد مشخص توسط پیامبر ص را نفی می‌‌کند. همچنین روایاتی که می‌‌‌فرماید اگر با بیش از یک نفر بیعت شد فرد دوم را به منظور جلوگیری از تفرقه بکشید، دلیل واضحی است که پیامبر از قبل فرد مشخصی را به خلافت نصب نفرموده است.
اصحاب رسول خدا در اینکه خلیفه چه کسی باشد با یکدیگر هم عقیده نبودند و این ناشی از آن است که پیامبر فرد خاصی را به خلافت نصب نفرموده بود و از جمله کسانی که در این موضوع عقیده متفاوتی داشتند حضرت علی ؛ و ابوبکر t بودند که درباره هر یک گفته می‌‌شود پیامبر اکرم آن دو را برای خلافت پس از خود معرفی فرمود ولی هیچ یک از آن دو به وجود نص بر خلافت خود اشاره نکردند، حال آنکه اگر نص وجود می‌‌داشت، به آن استناد می‌‌‌کردند بلکه واجب بود که چنین کنند.
نمی‌‌‌توان گفت که نصی موجود بوده ولی صحابه آن را ذکر نکرده‌‌اند، زیرا ما دین خود را کلا از طریق اصحاب پیامبر ص که علی ؛ و ابوبکر از آن جمله‌‌اند گرفته‌‌ایم و اگر قرار باشد آنها برخی از نصوص را کتمان کنند در این صورت اعتماد از اصل دین سلب می‌‌شود، زیرا چه بسا نصوص دیگری نیز موجود بوده که اصحاب پیامبر ص از ما کتمان کرده و یا تغییر داده باشند؟ کسانی که چنین خیانت عظیمی مرتکب شوند چه تضمینی است که دهها خلاف دیگر را مرتکب نشوند؟
نمی‌‌توان گفت به منظور حفظ اتحاد و اتفاق مسلمین از ذکر این نص خودداری شده است. زیرا این کار به معنای کتمان حکم إلهی، بلکه یکی از مهمترین اصول اسلام و نقص دین است، خصوصاً در زمانی که شرائط کاملاً مقتضی ابراز آن بوده و بیشترین احتیاج به اظهار آن وجود داشت و این کار لاأقل از خلیفه رسول الله و هادی امت، قطعا پذیرفتنی نیست و موجب نقص غرض از نصب امام است و اگر وحدتی هم ایجاد می‌‌شد، وحدتی به قیمت از بین رفتن تمامیت و کمال دین و اتحاد بر باطل بود که طبعا از نظر اسلام فاقد ارزش است.
از روایاتی که پیامبر ص درباره عترت گرامی خویش سفارش فرموده از قبیل: «وأهل بیتی، أذکرکم الله فی أهل بیتی» و نظایر آن و یا روایاتی که لفظ «عترت» در آن بکار رفته، مفهوم خلافت و جانشینی پیامبر در امر زمامداری امت استنباط نمی‌‌شود (خصوصا که لفظ «عترت» یا «أهل البیت» بر بیش از یک فرد و هم بر مرد و هم بر زن دلالت دارد) زیرا لفظ واضح بوده و صراحت دارد بر اینکه پیامبر در مورد رعایت حقوق عترت خویش سفارش فرموده تا اهل بیت بزرگوارش مورد احترام و اکرام واقع شده و قدرشان دانسته شود و مورد بی‌‌‌اعتنایی واقع نشوند و منطوق و مفهوم آن دلالت بر نصب یکی از آنان به امامت أمت ندارد.
احادیث «ولایت» یا «موالاه» نیز که در آنها واژه «مولی» یا «ولی» یا «موالاه» و امثال آن ذکر شده، دلالت بر جانشینی در امر حکومت بر مردم ندارد و الفاظ آنها غالبا از این قرار است: «أنت ولی کل مؤمن بعدی» یا «ولیکم بعدی ….» یا «…. فلیوال علیاً بعدی» یا «…. فلیول علیاً وذریته بعدی» یا «…. فمن تولاه فقد تولانی» یا «… فإن ولایته ولایتی» و از همه معروفتر «… اللهم وال من والاه وعاد من عاداه ….» می‌‌‌باشد که مفسر تمام آن روایات، همین عبارت اخیر است که می‌‌‌رساند منظور از این روایات نصرت و همراهی و محبت نسبت به آن جناب است. زیرا در زبان عربی ظاهرترین معنای «ولی» متضاد «عدو» است. و کسانی که کوشیده‌‌اند به طریقی معنای «مولی» یا «ولی» را از نصرت و دوستی و امثال آن منصرف سازند و لاأقل بیست و هفت معنی برای «مولی» ذکر کرده‌‌اند از اعتراف به این حقیقت ناگزیر شده‌اند که: معنای «مولی» حداکثر، «أولی بالشیء» است و نتوانسته‌‌اند علی‌ رغم کوشش بسیار و زیر و زبر کردن کتب لغت و دواوین شعر و کتب ادبی و …. معنای حاکم و سلطان و امام و جانشین و …. از آن استخراج کنند؟!!

و این به وضوح اثبات می‌کند که «مولی» و «ولی» در قرآن و حدیث و کلا در زبان عربی به معنای حکومت و زمامداری نیامده است و نمی‌‌‌توان الفاظ نصوص شرع را به معنای لغوی یا معنای شرعی آن حمل نکرد و طبعا نمی‌توانیم احادیث «ولایت» یا «موالاه» را به اعطای خلافت و زمامداری مسلمین به علی ؛ حمل کنیم که نه مطابق معنای لغوی و نه موافق معنای شرعی لفظ است.
آری، در صورتی که لفظ «ولی» مضاف به کلمه «أمر» قرار گیرد یعنی به صورت «ولی الأمر: فرماندار» استعمال شود به معنای حاکم و امیر خواهد بود ولی می‌دانیم که پیامبر ص بلا استثناء، در کلیه روایات فرق مختلف اسلامی، از اینکه لفظ «امر» را مضاف الیه «ولی» یا «مولی» قرار دهد، ابا فرموده و در این صورت نمی‌‌‌توان معنای خلافت پس از پیامبر را، به روایات «ولایت» تحمیل نمود!
لازم است دو نکته مهم در اینجا کاملا مورد توجه قرار گیرد:
نخست اینکه اشتقاق کلمات از یک ماده لغوی، به معنای وحدت معنوی تمام مشتقات ماده مذکور نیست، بلکه معنای هر کلمه، صرف‌‌نظر از ماده اشتقاق، متکی به وضع و استعمال عرب است، مثلا کلمه «جاء» به معنای «آمد» ولی کلمه «أجاء» به معنای «پناه برد» است، با اینکه هر دو از یک ماده لغوی هستند. در این مورد نیز نمی‌‌توان گفت: چون لفظ «ولی الأمر» به معنای حاکم و امیر و … است، پس کلمه «مولی» یا «ولی» که به لحاظ ماده لغوی با لفظ «والی» یا «ولی الأمر» از یک منشأ هستند نیز مفید معنای «حاکم و امیر» است. زیرا کلمات مذکور در زبان عربی ابداً بدین معنی استعمال نشده و این مسأله‌‌ای است منوط به استعمال عرب، نه اینکه شخص آنچه را که از مجموع کلمات مشتق از یک ماده دریافت می‌‌شود به یکایک مشتقات آن نسبت دهد، و اگر عرب صریحا لفظ «ولی» (در صورتی که مضاف به «امر» نباشد) یا «مولی» را به معنای «حاکم و امیر» استعمال نکرده باشد، نمی‌‌توان آن دو را به معنای مذکور حمل کرد.
دوم آنکه قرائن کلام هر چه باشد، به کلمه مورد نظر, معنایی غیر از معانی مختلف که عرب لفظ را صریحا در آن معانی استعمال می‌‌‌کند، نمی‌‌‌بخشد بلکه قرائن، از میان معانی مشترکی که برای کلمه وضع شده یکی را بر معانی دیگر، مرجح داشته و مفاهیم دیگر را بر کنار می‌‌‌دارد، ولی موجد معنای جدیدی که عرب لفظ را در آن معنی استعمال نکرده باشد، نخواهد بود. کلمه «مولی» نیز در احادیث «ولایت» بر تشویق و تحریض امت به محبت و حمایت از علی ؛ و احترام و قدرشناسی نسبت به آن حضرت دارد ولی این قرائن معنای جدید به آن نمی‌‌دهد و نمی‌‌توان معنای «حاکم و امیر بر مردم» را به آن تحمیل کرد! (پایان کلام استاد «نبهانی»).
۷- از اینها مهمتر، طریقه عجیب و بی‌‌‌سابقه و توجیه‌‌ناپذیر بیان اصل «امامت» است. زیرا هیچ یک از اصول - و حتی بسیاری از فروع - دین در قرآن کریم که «به زبان عربی واضح و بدون اعوجاج»نازل گردیده، بدین صورت اعلام نشده است. توجه به این نکته برای افراد منصف و حق‌جو، بسیار راهگشا خواهد بود، زیرا در قرآن کریم دهها بلکه صدها آیه واضح و خلاف ناپذیر درباره «توحید» هست، دهها بلکه صدها آیه بی‌‌‌چون و چرا درباره «معاد» در دست داریم، در مورد اصل «نبوت» عامه و نیز «نبوت» پیامبر ص نیز آیات واضح در قرآن مجید کم نیستند و هکذا … در مورد شمار کثیری از فروع، نیز آیات متعدد نازل شده و در تمامی این موارد، مقصود - لاأقل به اجمال - بدون اتکاء به حدیث، قابل حصول است. اما چرا درباره اصل اساسی و سعادتبخش «امامت» این روش متروک شده و به هیچ ‌وجه آیه «امامت» را در قرآن نمی‌‌‌یابیم؟! و آیاتی که ادعا می‌‌شود راجع به «امامت» است آیاتی است که برای قبول ارتباط آن با اصل «امامت» غالبا باید از توجه به آیات قبل و بعد و سیاق آیات، یا خواندن آیه تا انتهاء، خودداری کنیم!! علاوه بر این مشکل بزرگ، آیات ادعایی، بدون اتکاء به حدیث، ابدا قابل استفاده نیست؟!! براستی چرا شارع در این مورد استثناء قائل شده و برای هدایت امت، به جای وضوح و صراحت، ایهام و ابهام را برگزیده. عجیب‌تر اینکه وقتی به سراغ حدیث می‌‌رویم می‌‌بینیم حدیث هم چنانکه باید و شاید رافع ابهام نیست و در آن از لفظی استفاده شده که به اعتراف طرفدارانش لاأقل بیست و هفت معنی دارد؟!!! و به نحوی بیان شده که با توجه به موقعیت و قرائن، دلالت آن بر غیر «امامت» آشکارتر است!! در حالی که پیامبر اکرم که بر هدایت خلق حریص( ) و «افصح من نطق بالضاد»( ) بود بی‌‌تردید برای هدایت امت و اتمام حجت، چنین موضوع اساسی و مهمی را با تردید ناپذیرترین عبارات بیان می‌‌‌فرمود، نه آنکه از اسلوبی پیچیده و شبهه ‌ناک استفاده کند!!( ).
آیا اهمیت اصل «امامت» از ماجرای زید - که نامش صریحا در قرآن ذکر شده - کمتر است؟! آیا می‌‌توان بین اصول دین تا این اندازه تفاوت قائل شد؟! که همه را به وضوح بیان کنیم و یکی را مبهم گذاریم؟! آیا طرفداران «امامت منصوصه» به این مسأله اندیشیده‌‌اند که چرا در قرآن از اصل «امامت» که به عقیده آنان از «نبوت و رسالت» بالاتر است( )، اثر واضحی نیست؟ آیا گوینده “ما فرطنا فی الکتاب من شیء”، از ذکر مسأله «امامت» فروگذار می‌‌کند؟! آیا اهمیت ماجرای اصحاب کهف که حتی از ذکر سگشان در قرآن قصور نشده، از مسأله امامت بیشتر است؟ آیا کتابی که برای هدایت مردم تا قیامت نازل شده، موضوعی که قرن‌‌‌ها موجب تفرقه و اختلاف در بین امت است و حتی به جنگ‌‌‌ها و منازعاتی در میانشان منجر شده، ترک می‌‌‌کند و ماجراهای گذشتگان از قبیل «ذوالقرنین ولقمان وهارون ؛ وقارون و …» را به تفصیل شرح می‌‌دهد؟ آیا پروردگار مهربانی که از ذکر پشه در کتابش اباء ندارد از ذکر صریح مسأله «امامت» امتناع می‌‌‌کند؟!! آیا این است روش هدایت مردم؟!!
به نظر ما، هر که با قرآن انس و آشنایی داشته باشد، تردید نخواهد کرد که این نحوه بیان متناسب با روش قرآن کریم نیست


پاسخ های شیعه:


پاسخ به دلیل اول که گفته شده هیچ حرفی از خلافت علی (ع) در زمان خلفای سه گانه زده نشده.

این کار ها فقط در همان ایام اول خلافت ابوبکر اتفاق افتاده است: (خواهشا همه را مطالعه کنید)

1-
پیامبر صلى اللَّه علیه و آله هنگام وفاتش رو به على علیه السّلام کرد و فرمود: یا على تو بزودى بعد از من، از قریش و متحدشدنشان بر علیه تو و ظلمشان بر تو سختى خواهى کشید. اگر بر علیه آنان یارانى یافتى با آنان جهاد کن و با مخالفین خود بوسیله موافقینت جنگ کن، و اگر یارى نیافتى صبر کن و دست خود را نگهدار و با دست خویش خود را در هلاکت مینداز. تو نسبت به من بمنزله هارون نسبت به موسى هستى، و تو از هارون اسوه و روش خوبى خواهى داشت که به برادرش موسى گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی «9»، این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند». (اسرار آل محمد، ص206)

2- شبانگاه  علی (علیه السلام) فاطمه ( سلام الله علیها )  را بر چهارپایی  سوار می کرد و به مجالس انصار می رفتند و فاطمه از آنها (برای دفاع و پشتیبانی از حق مسلم علی علیه السلام) یاری می طلبید ، آنان در جواب تنها یادگار رسول خدا صلی الله علیه و آله می گفتند : ای دختر رسول خدا ، ما با ابوبکر بیعت کرده ایم و اگر شوهر تو قبل از ابوبکر برای بیعت پیش ما آمده بود ما با ابوبکر بیعت نمی کردیم ، علی ( علیه السلام ) فرمود : آیا  جنازه رسول خدا ) صلی الله علیه و آله ) را در خانه اش رها می کردم و ایشان را دفن نمی کردم ، و بر سر خلافت و جانشینی او با مردم می جنگیدم ؟! فاطمه زهرا ( سلام الله علیها ) فرمود : علی کاری را کرد که شایسته او بود ، ولی آنها ( اصحاب سقیفه ) کاری کردند که در روز جزا بخاطر این کارشان مورد سؤال خداوند قرار می گیرند (و خداوند آنها را بخاطر این کارشان عقاب خواهد نمود. (الإمامه و السیاسه ابن قتیبه دینوری، ج1، ص19، باب إبایه علی کرم الله وجهه بیعت أبابکر رضی الله عنهما. کتاب اهل سنت)

3-
جماعتی پیش علی بن ابی طالب ( علیه السلام ) رفتند و می گفتند ما برای بیعت با تو آمده ایم ، علی ( علیه السلام ) به آنها فرمود : فردا طبق همین عهد و پیمان با سرهای تراشیده بیایید . فردای آن روز جز 3 نفر هیچ یک از آنها نیامدند. (تاریخ یعقوبی، ج2، ص126، باب خبر سقیفه بنی ساعده و بیعه ابی بکر. کتاب اهل سنت)

4-
عمر وگروهی دیگر، که برای گرفتن بیعت از حضرت علی علیه السلام وبنی هاشم اصرار می ورزیدند، او را با توسل به زور از خانه بیرون آوردند واصرار کردند که حتما با ابوبکر بیعت کند. اما م علیه السلام فرمود: اگر بیعت نکنم چه خواهد شد؟ گفتند: کشته خواهی شد. حضرت علی علیه السلام گفت: با چه جرات بنده خدا وبرادر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را خواهید کشت؟

مقاومت سرسختانه حضرت علی علیه السلام در برابر دستگاه خلافت سبب شد که او را به حال خود واگذارند.

 امام از فرصت استفاده کرد و به عنوان تظلم، به قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نزدیک شد وهمان جمله ای را که هارون به موسی: - علیه السلام گفته بود بر زبان آورد وگفت

یابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی. (اعراف،150)

برادر! پس از درگذشت تو، این گروه مرا ناتوان شمردند ونزدیک بود که مرا بکشند. (الإمامه و السیاسه ابن قتیبه دینوری، ج1، ص12 و 13. کتاب اهل سنت


5- فهجرته فلم تکلمه حتى توفیت وعاشت بعد النبی صلى الله علیه وسلم ستة أشهر فلما توفیت دفنها زوجها علی لیلا ولم یؤذن بها أبا بکر وصلى علیها...

ترجمه: فاطمه زهرا سلام الله علیها، ابوبکر را ترک کرد. پس با او سخن نگفت، تا اینکه وفات یافت. و شش ماه پس از رسول خدا (ص) زنده بود، زمانى که از دنیا رفت، شوهرش علی علیه السلام او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را با خبر نساخت. (صحیح بخاری، ص1549، ح3998، کتاب المغازی، باب غزوة خیبر)


در بسیاری از منابع اهل سنت حتی در صحیح بخاری آمده است که عمر برای بیعت گرفتن از علی (ع) برای ابوبکر به خانه حضرت زهرا(س) هجوم آورد و با هیزم در آن خانه را آتش زد. حضرت زهرا زخمی کردند و علی (ع) به زور به مسجد بردند. برای همین حضرت زهرا به علی (ع) وصیت کردند که شبانه دفن شوند و ظالمان به او برای تشییع جنازه او حاضر نشود. اگر سند هم بخواهید، می آورم

این مخالفت های با ابوبکر در روز های اول خلافت حاکی از چیست؟؟؟

شما چه چیز برداشت میکنید؟

آیا مورد 2 و 3 را خونده اید؟؟؟ 


در کتاب گرانسنگ مولا علی (ع) نهج البلاغه آمده است:؟

هان! به خدا قسم ابوبکر پسر ابوقحافه جامه خلافت را پوشید در حالى که مى دانست جایگاه من در خلافتچون محور سنگ آسیا به آسیاست...

اما از خلافت چشم پوشیدم، و روى از آن برتافتم، و عمیقاً اندیشه کردم که بادست بریدهو بدون یاور بجنگم، یا آن عرصه گاه ظلمت کور را تحمل نمایم...




پاسخ به شبه دوم که گفته شده هیچ حرفی از خطبه غدیر زده نشده:

موارد استناد علی (ع) به خطبه غدیر:

1- بلافاصله پس از ارتحال پیامبر اکرم (ص) در مناظره‏ ای که به عنوان مخالفت با بیعت با ابوبکر در مسجد مدینه داشت. (احتجاج طبرسی، ج 1، ص 184)

2- مناظره حضرت علی (ع) با ابوبکر پس از تمام شدن بیعت. امام صادق (ع) از امام زین‏العابدین (ع) این مناظره را نقل می‏کند. ابوبکر برای دلجویی از حضرت علی (ع) نزد او می‏آید و حضرت علی (ع) در این مناظره، ادله خود را برای شایستگی برای خلافت ذکر می‏کند؛ یکی از این ادله، استناد به واقعه غدیرخم است. (شیخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 549- 551- طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 307- طبری، تاریخ طبری، ج 2، ص 236)

3- در شورای خلافت بعد از مرگ خلیفه دوم. پس از اتمام رأی شورای خلافت و انتخاب عثمان و قبل از اعلام رسمی آن، حضرت علی (ع) فرصتی خواست تا سخنانی را با اعضای شورا در میان بگذارد. در این حدیث حضرت برای اتمام حجت در فرازهایی جانشینی خود را اثبات می‏کند، یکی از این فرازها استناد به واقعه غدیر است. (این سخنان که به حدیث انشاد معروف است متواتر است و اهل سنت و شیعه نقل کرده‏اند، همچون:

 الف- ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج 3، ص 113، رقم 1140.

ب- خوارزمی، مناقب، ص 313، رقم 314.

ج- شیخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 553، رقم 31.

د- شیخ طوسی، امالی ، مجلس 20، حدیث 4 و 5، ص 545.

ه- طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 322.)

4- در روزگار عثمان، مجلسی در مسجدالنبی برپا شد که بیش از دویست تن از شخصیت‏های برجسته آن روز در آن حضور داشتند و ظاهراً این جلسه در پی اعتراضات مردم به حکومت عثمان برپا شده بود. حضرت علی (ع) در این جلسه در ضمن سخنانی جانشینی خود را با استناد به سخنان پیامبر اکرم اثبات کرد. از جمله مستندات آن حضرت واقعه غدیر بود که به صراحت تام آن را بیان فرمود. حضرت علی (ع) در بیان واقعه غدیر فرمود: سلمان پرسید: آیا ولایت علی همانند ولایت شما است؟ پیامبر پاسخ داد: آری. ولایت او همانند ولایت من است. هر کس من صاحب اختیارتر و سزاوارتر به او از خودش هستم علی نیز صاحب اختیارتر به او از خودش می‏باشد. (طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 213- صدوق، کمال‏الدین، ج 1، ص 274- کتاب سلیم بن قیس، حدیث11)؟

و......؟

اگر اسناد شیعه را نامعتبر میدانید، در کتب اهل سنت هم که آنها را پر رنگ کرده ام، به این موضوع اشاره شده است.

به این منابع هم رجوع کنید:

هیثمی، مجمع ‏الزوائد، ج 9، ص 106

ابن ‏ابی‏ الحدید، شرح نهج ‏البلاغه، ج 19، ص 217

بلاذری، انساب الاشراف، ج 2، ص 156

مسند امام احمد بن حنبل، ج 1، ص 119

ابن‏ ابی ‏الحدید، شرح نهج ‏البلاغه، ج 2، ص 288

مسند امام احمد بن حنبل، ج 4، ص 370 و ج 1، ص119




پاسخ به دلیل سوم:

از حمله به خانه حضرت زهرا (س) و اجبار به بیعت علی (ع) با ابوبکر معلوم میشود که چقدر مجاهد بودند.




پاسخ به شبهه چهارم که پیامبر خطبه غدیر را بخاطر کینه ی برخی صحابه مثل خالد و بریده فرموده اند. (خواهش میکنم توجه کنید که مطالبتان را از کجا میگیرید...)

1- قضیه شکایت بریده و قضیه تحریک خالد بن ولید و غیره، در سال 8 هجرت بوده، نه در سال دهم هجرت. قضیه غدیر هم در سال ده هجرت است. قضیه شکوائیه یمن، جیش خالد و بریده، مربوط به سال هشت هجرت است.

در کتاب السیرة النبویة، ج2، ص381 آمده است:

قضیه رفتن علی بن ابی طالب (علیه السلام) برای دعوت اهل یمن به اسلام، به ویژه قضیه مربوط به قبیله حمدان، مربوط به سال هشتم هجرت است. بعد از فتح مکه، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) مأموریت داد تا برود به یمن.

2- همان حدیث بریده، مربوط به مدینه هست و ارتباطی به جحفه و غدیر و مکه ندارد.

در تمام کتاب های آقایان اهل سنت با سندهای صحیح و محکم آمده و صراحت دارد بر اینکه این قضیه در مدینه منوره بوده است. خود آقای بریده نقل می کند:

 وقتی آمده بودم از علی شکایت کنم و شکایت سپاه یمن را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کنم، داخل مسجد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شدم و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم در داخل خانه اش بوده و تعدادی از صحابه هم درب مسجد ایستاده بودند. صحابه گفتند: از یمن چه خبر؟ گفتم: خدا پیروزی را نصیب مسلمانان کرد. گفتند: چرا زود آمدی؟ گفتم: علی  یکی از کنیزها را برای خودش برداشته و آمده ام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر بدهم. صحابه گفتند: برو از علی، پیش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شکایت کن تا علی را از چشم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیاندازی. (معجم الاوسط للطبرانی، ج6، ص163 - مجمع الزوائد للهیثمی، ج9، ص128)

پاسخ به شبهه پنجم که گفته شده «مولی» فقط بمعنای دوست است. نه خلیفه و وصی.

1- آیا عقل سلیم قبول میکند که پیامبر فقط برای معرفی یک دوست تمام زائران از کشور های مختلف را جمع کند و صحبت کند؟

2- آیا عقل سلیم قبول میکند که برای معرفی یک دوست سه روز وقت گرفته شود؟

3- آیا عقل سلیم می پذیرد که برای انتخاب یک دوست از همه حتی زنان بیعت گرفته شود؟

4- اگر خطبه غدیر را خوانده باشید که فکر نکنم تابحال خوانده باشید، پیامبر (ص) چند بار علی (ع) را بعنوان مولی معرفی میکند. نه یکبار.

5- آیا تبریک عمر به علی (ع) را دیده و یا خوانده اید؟

فقال عمر بن الخطاب : هنیئا لک یا بن أبی طالب ، أصبحت الیوم ولی کل مؤمن.  (البدایه و النهایه، ج11، ص73)(سیراعلام النبلاء، ج28، ص234)

فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لک یا ابن أبی طالب ، أصبحت مولای ومولى کل مسلم. (البدایه و النهایه، ج11، ص74)

منابع برای این حرف عمر از کتب شما خیلی زیاد است که فقط به این ها بسنده کردم.




پاسخ به دلیل ششم:

1- بهتر است یکبار بجای کپی پیست کردن این مطالب نگاهی به کتاب الغدیر بیندازید تا بدانید آنچه که کپی کرده اید، دروغی بیش نیست.

2- آیا شما جملات قبل از این جمله ی معروف را دیده اید؟

قال : " ألست أولى بکم من أنفسکم ؟ " قلنا : بلى یا رسول الله . قال : " ألست أولى بکم من أمهاتکم ؟ " . قلنا : بلى یا رسول الله . قال : " ألست أولى بکم من آبائکم ؟ " قلنا : بلى یا رسول الله . قال : " ألست ، ألست ، ألست ؟ " قلنا : بلى یا رسول الله . قال : " من کنت مولاه فعلی مولاه"

ترجمه: پیامبر (ص) فرمود: آیا من بر شما از خودتان بر تر نیستم؟ گفتیم: بله ای پیامبر خدا. فرمود: آیا بر شما برتر از مادرانتان نیستم؟ گفتیم: بله ای پیامبر خدا. فرمود: آیا بر شما برتر از پدرانتان نیستم؟ گفتیم: بله ای پیامبر خدا. فرمود: آیا نیستم؟ گفتیم: بله ای پیامبر خدا. فرمود: هرکه من مولای او هستم، پس علی مولای اوست.

اصلا وقتی پیامبر (ص) برتری علی (ع) را نسبت به همه حتی نسبت به خودشان میداند، چطور میتواند کسی خلیفه شود که از علی (ع) برتر نیست؟




پاسخ به دلیل هفتم:

میخواهم اثبات امامت کنم.

در سوره حشر آیه 7 داریم که:

«وما ءاتاکم الرّسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا»

یعنی: هر چه از سوی پیامبرتان آمد، آن را بگیرید و قبول کنید. و از آنچه شما را باز داشت بازایستید»

یعنی اطاعت همه جانبه از پیامبر (ص) در قول و فعل و تقریر.

در جایی هم داریم:

«یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم» (نساء/59)

یعنی: اى کسانى که ایمان آورده‏اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید.

این اولوالأمر چه کسانی هستند؟ مسلما باید هم ردیف پیامبر و معصوم از خطا و اشتباه باشند تا بتوانیم از آنها پیروی کنیم دیگر.

خب. معصومین و کسانی که مصون از هر گونه خطا هستند  چه کسانی هستند؟

«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا» (احزاب/33)

یعنی: خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند

شیعه و سنی بر این نظر اجماع دارند که منظور از این آیه پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) هستند


خب. حالا نتیجه میگیریم که باید از چه کسی پیروی کنیم؟

این تازه یکی از راه های اثبات امامت بود

راه های بسیاری وجود دارد


این پاسخ به 7 دلیل شما

  • جلال رضایی

نظرات  (۱)

تو انگار دعوا داری با این حرفها میخوای چیرم ثابت کنت؟
تو اصلا از غدیر چ میدونی؟
از اون افرادی که تو اون اجتماع بودن با کدامشان مشورت کردی که اینقدر مطمئن حرف میزنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">